فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
167
چهارده رساله ( فارسى )
بود و هست و باشد او را معلوم و مصور است و عقل او را عقل اول و عقل كل خوانند و قلم الهى اوست و او اول چيزى است كه بارى تعالى ايجاد كرده است بىواسطه چنانك پيغمبر عليه الصلاة و السلام مىفرمايد كه اول ما خلق اللّه القلم و جاى ديگر ميفرمايد كه اول ما خلق اللّه العقل پس اگر قلم و عقل هر دو يكى نباشد لازم باشد كه دو چيز اول باشد و اين محال است و گفتهاند كه امر الهى بمثابه يد است و عقل اول بمثابه قلم و نفس اول بمثابه حروف كتابت است و جز اين فلك باقى همه افلاك از مغرب بمشرق مىگردند . كلمه پنجم [ ( افلاك و حياة و نطق آنها ) ] اشارت رفت بانك جمله افلاك حىّ ناطقاند اكنون بايد كه معلوم گردد كه عناصر چهارگانه هيچيك حيوة ندارند از جهت انك آتش در غايت گرمى است و هوا در غايت سردى و آب در غايت ترى و خاك در غايت خشكى و ايشان از اعتدال دوراند و حيوة در جائى فرود آيد كه او را اعتدال باشد پس چون افلاك بگردد شعاع كواكب عناصر را با هم بسر شد و آن شعاع و حرارت در وى قرار گيرد و او را پرورش ميدهد تا روح نباتى از واهب الصور كه عقل فعال است بواسطه فيض الهى قبول كند و چون اعتدال زيادت مىشود روح نباتى كه نزديك بود به حيوان قبول كند چنانك درخت خرما دارد كه به چندين چيز به حيوان ماند و اگر اعتدال زيادت شود روح حيوانى قبول كند و اول حيوانى كه پديد آيد نيك ناقص باشد چنانك كرمهاء زمين كه بعضى آنست كه جز حسّ لمس ندارد و بعضى آنست كه جز خيال ندارد تا بحيوانى رسد كه در كياست نزديك بود به انسان و چون اعتدال زيادت شود چنانك باعتدال حقيقى نزديك گردد باعتدال روح ملكى قبول كند و اين روح در بلادت و كياست مختلفاند با جماعتى چنان پيوندد كه طبيعت ايشان نزديك بود بطبع حيوان غير - ناطق و جماعتى چنان شوند كه فيض اول بىواسطه قبول كنند و اينجا مبدء و معاد بهم پيوندد و سلسله موجودات سرّ با هم آرد و خلق بامر پيوندد و اللّه اعلم . سرّ - بدانك در مبادى مرتبه اول عقل است و آن عقل فلك اول است تا عقل فعال و مرتبه دوم نفس است و آن نفس فلك اول است تا ديگر افلاك و مرتبه سهام هيولى